خرید بک لینک

درباره سایت

دفتر یادداشت

امکانات وب

گاهی به نبودن یه آدم جوری عادت میکنی کهبعداز یه مدت احتمال برگشتش تو رو میترسونهتنهایی و زندگی بدون اون رو یاد گرفتی ،اگه برگرده تحملش سخته ...عجب جمله ای بود کلی بردم تو فکر ...واقعا گاهی وقتا از اینکه اونی که رفته برگرده میترسی ..ترس از برگشت یه آدم رفته خیلی سخت تر از بودنش تا همیشه هستش...اونی که هست میدونی موندگاره تا همیشه اونی که میره سعی میکنی با نبودنش کنار بیای و هر جوری شده خودتو عادت میدی به نبودنش ...یاد میگیری زندگی بدون اون یعنی چی ..اما وقتی برگرده یه حس عجیب یه ترس یه دلهره همه وجودتو میگیره ...سخته با بودن دوبارش بخوای کنار بیای ...یا باشین و به پای هم پیر بشین یا وقتی رفتین دیگه فکر برگشت نزنه به سرتون ...درسته گاهی وقتا برگشتن و دوباره ساختن میتونه خوب باشه ولی باور کنین خیلی دردناکه ...یاد کلی چیزا انداخت منو ...کلی حرف هست برای گفتن اما حیف ک نمیشه گفت ...بودنتون کنار هم موندگار ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد رضایی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 21:22

بچه ک بودم وقتی مریض میشدم؛عزیز میگفت؛-تا شب نشده ببرینش دکتر، شب ک بشه بدتر میشه ها! :)میخندیدم و میگفتم؛مریضی مریضیه دیگه عزیز، چ ربطی ب روز و شبش داره؟میگفت؛-ننه من نمیدونم چ حکمتیه؛ ولی همه درد و مرضا، شبا زورشون به آدم میچربه! خدا بیامرز حق داشت؛ شب قشنگه ها؛ ولی گاهی خیلی بیرحمه :)هر گرفتاری و غم و غصهای ک داشته باشی، شاید روزا بتونی با کار کردن و شلوغ کردن دورت کمرنگش کنی، ولی امون از اون ساعتی ک خورشیدِ وسط آسمون؛ جاشو ب ماه بده و ط بمونی و تنهاییت و غم و غصههات :)ب قول عزیز؛ -هر دردی شبا زورش ب آدم میچربه؛ هر دردی :) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد رضایی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 21:22

توی فنجون گل گلیم چای میریزم تا با کیکی که دیشب درست کردم بخورم و یه جورایی خستگی از تنم بره ...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد رضایی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 21:22

صفحه بندی